همهٔ حکایتها
یک حکایت از گلستان، هر روز یکی. خواندنش دو دقیقه است.
- باب ۱: در سیرت پادشاهان
دروغِ مصلحتآمیز
پادشاهی را شنیدم که به کشتن اسیری اشارت کرد. بیچاره در آن حالِ نومیدی، ملک را دشنام دادن گرفت و سقط گفتن — که گفتهاند هر که دست از جان بشوید، هر چه در دل دارد بگوید.
- باب ۱: در سیرت پادشاهان
بنیآدم
این بیت بر سردرِ سعدیه نوشته است و مشهورترین چیزی است که سعدی گفته — نه بهخاطر زیباییاش، که بهخاطر ادعایش: هر که در جهان درد میکشد، عضوی از همان پیکری است که تو هم هستی.
- باب ۳: در فضیلت قناعت
آنکه کفش نداشت
هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم.
