آنکه کفش نداشت
هرگز از دورِ زمان ننالیده بودم و روی از گردشِ آسمان درهم نکشیده، مگر وقتی که پایم برهنه مانده بود و استطاعتِ پایپوشی نداشتم.
به جامعِ کوفه درآمدم دلتنگ. یکی را دیدم که پای نداشت. سپاسِ نعمتِ حق بهجای آوردم و بر بیکفشی صبر کردم.
مرغِ بریان به چشمِ مردمِ سیر کمتر از برگِ سبزِ خوار بُوَد
وان که را دستگاه و قوت نیست شلغمِ پخته مرغِ بریان است
منبع: گلستان، تصحیح فروغی
